ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
32
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
دهى انجام مىدهم يا مرا بكش كه مرگ يكبارگى بهتر از مرگهاى پياپى و متعدد است ( هر ساعت مرا بمرگ تهديد مىكنى ) او متأثر شد و قيس را رها كرد . قيس از نزد اسود پيش ما آمد و گفت . كار خود را انجام دهيد گفت و نزد ما ننشست و زود رفت . اسود رو بما آورد كه گروهى با او بودند . دم در ( قصر ) عدد صد گاو و شتر بود كه آنها را كشت ( قربان كرد ) و به حال خود گذاشت سپس به من گفت ( در اينجا راوى ديگر فيروز است ) آيا آنچه از تو به من رسيده راست است ( دشمنى تو ) سپس حربه كه در دست داشت به من حواله كرد و گفت : من بارها خواستم ترا بكشم ( مانند قربانى نحر كنم ) گفت : ( فيروز ) گفتم ما ترا بدامادى برگزيديم و تو ما را بر ابناء ( فرزندان ايرانى ) مقدم داشتى اگر هم پيغمبر نباشى هرگز ما بهره خود را نسبت به تو از دست نمىدهيم . با بودن تو كار دنيا و آخرت ما رونق گرفته به او گفت : ( بفيروز ) اينها را ( گوشت قربانى ) تقسيم كن او هم تقسيم كرد و به او ملحق شد . فيروز كه بدنبال اسود رفته بود به گوش خود مىشنيد كه مردى بدخواه جان او را قصد كرده باسود ميگفت امر بده كه فردا او و ياران او را بكشم . اسود به عقب رو كرد فيروز را ديد ( كه آن سخن را مىشنيد ) . او تقسيم قربانى را خبر داد آنگاه اسود داخل كاخ شد و فيروز نزد ما ( ايرانيان ) آمد و جريان را گفت : ما همه تصميم گرفتيم كه به آن زن ( آزاد كه دختر عم فيروز و زن اسود بود ) تصميم خود را اطلاع دهيم من ( جشنس ) نزد او رفته از او يارى و رهنمائى خواستم او به من گفت : اسود هميشه احتياط مىكند و همواره نگران و بر حذر مىباشد نگهبانان هم بكاخ او احاطه كرده و هشيارند . هيچ چاره نيست جز اينكه شما از پشت ديوار اين كاخ در فلان نقطه و فلان محل نقب بزنيد و از آن نقب بدون توجه پاسبانان مستقيما داخل شويد . آنگاه كشتن او هيچ مانعى نخواهد داشت . در آن مسكن ( خوابگاه اسود ) چراغ و سلاح خواهيد ديد ( و كار آسان خواهد شد ) .